چرتـــــــــــــــ و پرت ــــــ

چرت و پرت بهترین اسم برای این مکان است!

یعنی بعد 2015 سال پس از مسیح مخترعین و مکتشفین هنو نتونستن یه نوع ناپلئونی رو اختراع یا کشف کنن که راحت تر بشه خورد؟؟
والا موضوع حیاتی تر از مذاکراته!
ینی ناپلئونی تو شیرینی ها حکم انبه تو میوه هارو داره!
=======
تو رانندگی وقتی میخوام یه دور خیلی بد بزنم مثلا وسط خیابون
زیر لب (خطاب به همه پشت سری هام) زمزمه میکنم:ببخشید ببخشید ببخشید
یه بار زن داییم نشسته بود کنارم
گفت:دور میخوای بزنی، چرا از من اینقدر عذر خواهی میکنی؟:|


برچسب‌ها: شیرینی ناپلئونی, سیبیل ناپلئونی, انبه کوف کنی, زن دایی اینا
نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت توسط پروفسور |

تا حالا دیدین یه پیکان مثلا از بنز یا حتی 206 آدرس بپرسه؟

ولی اغلب مردم و ماشین ها از پیکان آدرس می پرسن

اصن پیکان یه وزنه اطلاعاتی-علمی محسوب میشه لامصب!

+کلیپ بی تربیتیه یکم(کلیک کنید)!

+این لینک کنار رو سعی می کنم هر روز، به روز کنم یه نگاهی بندازین!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

20 سال پیش و قبل تر هاش یه سالنی بوده که توش تئاتر اجرا می کردن

حالا این سالن بعد بیست سال هم زمان با سالن انوشیروان ارجمند رو سنش کار فرهنگی می بینه که باید خوشحال بود از این بابت!

اما تئاتری که در این سالن یعنی سالن هلال احمر اجرا میشه اسمش "علی مردان خان"هستش.

از اسمش معلومه باید انتظار چه تئاتری رو داشته باشین

قدیما که تئاتر رو به صورت جدی دنبال نمی کردم فک میکردم تئاتر یعنی همین علی مردان خان!

یه عده شلوغ پلوغ میان شعر میخونن و میخندونن و تموم میشه

اما الان خیلی خیلی از اجرای این تئاتر خوشحالم،بعد مدت ها مشهد تئاتری رو میبینه که مخاطب خاص نداره و شاید بعد مدت ها بچه کوچولو ها و نوزاد ها میتونن بیان تئاتر ببینن:))

برای اولین بار مامانم رو با خودم بردم تئاتر، خوشش اومد پس همین کافیه تا به این نتیجه برسین موقعیت خوبیه که با خانواده برین دور همی یک تئاتر دورهمی ببینین! انتظار نمایش ویژه ای رو نداشته باشین ولی خیلی بعید میدونم ناراضی از سالن بیروون بیایین.

+یک دوستی کامنت دادن که این حذف کردن وبلاگ ها در راستای همین بحثای جیمه! گفتم شاید برای شما هم این هم زمانی سو تفاهم پیش بیاره! من اصلا این بحث ها برام اهمیت نداره که بخوام اینکارو بکنم و این رفتار به نظرم حتی بچه گونه میاد ولی اون زمانی که داشتم پاک میکردم حتی یادمم نبود تو جیم بحثی پیش اومده! ولی خیلی وقت بود میخواستم ادرس بلاگ هارو بردارم و به جاش لینک هایی ک خوشم اومده رو به اشتراک بزارم(چون اکثرشون تقریبا غیر فعالند) که الان این توفیق نصیبتون شد:)))

+ این پست در تکمیل یک وبلاگ سخیف جوجه ای بود!


برچسب‌ها: علی مردان خان, تئاتر های مشهد, تئاتر طنز مشهد, سالن هلال احمر مشهد, تئاتر علی مردان خان
نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

خوشحالم از بابت آپارات فیلم !

http://www.aparatfilm.com/

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

یکی از آرزو هام فعلا بر آورده شده!

این که صبر کنم

خیلی چیزا رو تو دلم نگه دارم!

امیدوارم طاقت بیارم همیشه این چیز ها رو نگه دارم! حتی به قیمت اینکه از راز ها و حیثیت بعضی ها دفاع کنم و همونا حیثت مارو به چالش بکشند. . .

+از حامد تو عمرم هیچی یاد نگرفت باشم، همین "صبر" رو یاد گرفتم! مرسی حامد ای لاویو

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت توسط پروفسور

بعد فوتبال

موقع تماشای فیلم

قبل خواب

بعد حموم

موقع بارون

قبل سفر

بعد بغل

موقع مطالعه

قبل جلسه

بعد خرید

موقع وبگردی

بعد نوشتن

 

فقط باس قهوه فرانسه با بیسکوییت شکلاتی خورد!

نوشته شده در جمعه نوزدهم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

+راستی این تست هوش که گرفتین چند شدم

-فک میکنی چند شدی

+(بدون تامل!)عالی شدم

-عالی شدی؟مطمئنی؟ از کجا

+چون عالیه هوشم!!!

-اره، خوب شدی ،مم عالی شدی!

------------------

+اعصابتون خرد نمیشه

-چرا؟

+این ساعته خیلی تیک تیک میکنه!!

-نه تو این چند سال دقت نکرده بودم

------------------

-شخصیت سیاسی مورد علاقت کیه؟

+ندارم

-خب اصولگرایی یا اصلاح طلب؟

+مملکت ما حزبی نیست! هیچ کدوم واقعا طرفدار حزبشون نیستن!

- خب اینجوری که نمیشه! یه چیزی از سیاست بگو

+نظر خاصی ندارم،خواستین اسم ببرین نظرمو بگم

-احمدی نژاد

+دزد نبود ولی عرضه نداشتووووو

------------------

-کتاب چی میخونی؟

+همه چی

- خب بیشتر چی میخونی؟

+همه چی میخونم

-نویسنده مورد علاقت کیه؟

+ندارم!کلا الگوی خاصی ندارم در هیچ زمینه ای!

------------------

ولی آخرش من به جواب برخی سوالام رسیدم!که قانعم کردن البته!جای شما خالی خوش گذشت ، چای به لیمو هم بهم دادن!خخخخ

* خودتون دارین صوبت میکنین باهم دیه! من رو میخواین چیکار جواب کامنت بدم!خخخ

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

فک کن!

شب کلی درباره جن صحبت کنی، خاطرات واقعی روایت کنی و بشنوی

بعد بری خونه بخوابی! و عادتت این باشه که موقع خواب در اتاقت رو ببندی ولی از اونجایی که خونه کسی نیست و تنهایی ترجیح میدی در اتاقت باز باشه تا اکسیژن بیشتری به مغزت برسه!

ساعت 5 و ربع که از خواب برای نماز بلند میشی می بینی در بسته است!

نتیجه گیری اخلاقی:جن ها دوست دارن با در بسته بخوابند!

راز بقا(شایدم کلید اسرار)-قسمت اول!


برچسب‌ها: دددن
نوشته شده در چهارشنبه دهم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

وقتی اکانت فیلتر شکن و فیلمم سه ماه یا شش ماهم تموم میشه می فهمم چقدر دوستای زیادی دارم که یک دفعه دلشون برام تنگ شده!

ینی از پریروز که اکانت فیلتر شکنم تموم شده سیل پیامکی که داره میاد چرا تمدید نکردی:|:|

+کاملا کمبود سریال house of cards رو در وجودم حس میکنم!

+کلی حسرت خوردم تو این بی خبری این چند روز این خبر رو برای جارچی از دست دادم:آمادگی شرکت هلی کویتری ایران برای تشکیل تاکسی هوایی در کشور!

نوشته شده در دوشنبه یکم دی 1393ساعت توسط پروفسور |

عکس یک میدون مشهد رو تو اینستاگرامم گذاشتم!

مبنی بر:میدان امر به معروف و نهی از منکر

و البته ترجمه: amre be maroof va nahy az monkar SQ

که یک کامنت طلایی داشت:میدان مبارزه با مفاسد اقتصادی نداریم؟؟

و البته یک پیشنهاد جالب:میدان تولی و تبری میتونستن نامگذاری کنند

داشتم فک میکردم با یه جمع نهایتا صد نفری تونستیم هم اسم قشنگ تر براش پیدا کنیم و هم هممون فهمیدیم که این اسم احمقانه اس!

ینی یه نفر تو شهرداری این رو موضوعات رو نفهمیده؟!

..............

از موج های آبی اومدم بیرون پیام میخونم:خوشآلم ک غرق نشدی!
بازگشت غرور آفرینت به خشکی رو تبریک میگم!

+دوستان شهرداری چیم! من رو نخورین! و قبول کنین! قبووول!


برچسب‌ها: میدان امر به معروف و نهی از منکر, میدان های مشهد, احمقانه ترین اسم های ممکن, چهارراه وبلاگ چرت و پرت
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

بمب خبری استرالیا، شهر مرفه سیدنی و یا حتی دنیا اول صبح به وقت ایران ترکید!

گروگان گیری مردم

پخش زنده تلوزیونی،پیام بالاترین مقام استرالیا نشون دهنده جلب توجه و اهمیت این موضوع بود

سایت های ایرانی پوشش خبری را مثل تمام رسانه های دنیا شروع کردند

کلیپ گروگان گیری... کلیپ فرار 3 گروگان... کلیپ مبادله چند گروگان در ازای پرچم داعش

و در تمام این مدت فکر می کنی که قطعا کار یک نفر با رسم مسلمانی است

وقتی پرچم داعش رو میخواهد با خودت میگویی داعش نچسب ترین گروه اسلامی است!حس بهتری پیدا می کنی

تا اینکه هویت گروگان گیر مشخص می شود یک ایرانی!یک مسلمان! یک نفر با لباس روحانیت شیعه! با عمامه و لباس پیامبر

و بغضی لعنتی سراغت می آید که چرا تو هیچ کار نمیتوانی بکنی،فقط بنشینی و حسرت بخوری و دلت بسوزد برای صاحب لباس

+اوج حرکت مسلمانان یک هشتگ من زن مسلمانم و از این حرفا بود . . .

+ما که برامون مهم نیست ، ولی به فکر اون مسلمونیم که تو مدرسه همه فکر میکنند اون در آینده یکی مثل همین میشه! و از بچگی تروریست صداش میکنن

+تا حالا تو عمرم یه جا برای یک چیزی که مال خودمه اینقدر پول نداده بودم!یک میلیون پول بیمه شد::|

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

فک کن تو دفتر بشینی یکدفعه ای ببینی مامانت با اسم مخفف و عکس پروفایل نوه هاش بهت تو فیس بوک پیشنهاد دوستی بده!

و همون لحظه به این فکر میکنی که هفته پیش ازت خواسته بهش فیس بوک یاد بدی و تو گفتی خوب نیس! بده! برای همین رفته معلم خصوصی گرفته برای فیس بوک!!!

الانم میگه این تبلت به در نمیخوره! برو این رو بفروش یکی خوبشو برام بخر:)))

+البته انصافا تبلتش خوب نی!خخخ

+برام تو وایبر poop فرستاده میگم این چیه مادر جان فرستادی؟ میگه کیک شکولاتی دیگه!:)))

+مامانم 60 سالشه، فک کنم تمام پیشرفت تکنولوژی از سفر با درشکه تا ساخت لباسشویی،ظرف شور،پکیج،یخچال،مایکرویو و ماشین رو کلا دیده و با همشون هم کار کرده!

+این نسل از تاریخ واقعا جالبن ! بیشترین تغییرات تاریخ رو در طول زندگیشون دیدن!

+الان میترسم همین پستم رو هم بخونه!:|

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

امشب از خودم سوال کردم دوست دارم کسی من رو دوست داشته باشه

یا دوست دارم من کسی رو دوست داشته باشم

------

دوست دارم عاشق بشم ، اصلا بمیرم برای یکی

پس با تمام وجود دوست داشتن رو ترجیح میدم

البته چه بهتر که آن شخص هم مثلا من رو دوست داشته باشه،چه بهتر تر که خیلی دوست داشته باشه

وقتی نگاه کلی هم میخوام بندازم

ترجیح میدم مردم رو دوست داشته باشم، یعنی از بودن در کنارشون لذت ببرم

از داشتنشون لذت ببرم،از خوردن و خوابیدنشون لذت ببرم

ولی اون چنان برام مهم نیست که من رو دوست بدارند یا برایشان معمولی باشم

چه فایده اگر همه من را دوست داشته باشند و من آن ها را دوست نداشته باشم خب اینگونه دوست داشتنشان بازهم برایم مهم نیست!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

ما مشهدی شاید خیلی هامون هنوز دست به ضریح نزده باشیم

ما مشهدی ها اصلا اهل داد زدن دور ضریح نیستیم

ما مشهدی ها معمولا مظلوم میاییم یه گوشه میشینیم یه دعا میخونیم و گریه میکنیم و میریم

امشب برای اولین بار این فرصت رو داشتم که ضریح رو در آغوش بگیرم

دستمو گره بزنم به ضریح تا شاید گره های زندگیم باز بشه

اما فقط نگاه کردم

گذاشتم برای روزی که مانعی بینمون نباشه خودم باشم و امام رضام

(یادمه اون سالی که کربلا رفتم اخرای جنگ امریکا و عراق بود و خبری از ایرانی ها نبود. اون موقع میتونستم مکبر نماز ظهر کربلا باشم اون موقع میتونستم هر چقدر دلم میخواد دلم رو گره بزنم به ضریح شیش گوشه و کسی نباشه که بگه برو اونو آقا امام حسین مال ماهم هست/ نه همش مال خودم بود)

یادم نیست آخرین باری که به فرش جمع کردن کمک کردم کی بود ولی یادم هست که اونقدر کوچیک بودم که نمیتونستم یک فرش رو به تنهایی بلند کنم

و امشب برای اولین بار تو عمرم به تنهایی فرش حرم رو کولم گذاشتم و دعا کردم که ای کاش کوله بار گناهانم به همین سبکی باشند تا یک روزی یک جایی نکند به زمین قفلم بزنند

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

اصن از وقتی صدام گرفته

هر لحظه میخوام یک میکروفون بردارم بخونم!

حتی نگاهم به دنیا شبیه نگاه یه مداح به دنیا شده !

اربعینم نزدیکه! از نویسندگی که پولی در نیاوردیم حداقل شاید تو مداحی به یه جایی رسیدیم

لامصب صدای فکرمم کلفت شده! با خودم که حرف میزنم احساس میکنم دارم برا خودم روضه میخونم!


برچسب‌ها: ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

امیدوارم همین لوله کش خونه ما بشه مسئول شیر آلات جهنم و بهشت!

میری جهنم با آب تگری دوش میگیری!

+بلاگفا هم مارو آسفالت کرده این روزا!
+ای آنکه ف.ف بر قلبت نفوذ نموده بود! از ما خرده مگیر و آگاه باش در پس و مقصود آن پست هیچ دشنام و طرح خبیثه ای در میان نبود! بعدشم شما که اصن مشخص نیست تو کامنت کی هستی! خو ناراحتی نداره:)))

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

بعضیام هستن

نه فیس بوک دارن

نه اینستاگرام من رو فالو کردن

نه اهل بلاگ گردین و میگن خیلی وقته بلاگت نیومدین

ولی یکدفعه ای پیامک میزنن عه دهنت سرویس رفتی تئاتر به من نگفتی؟
یا باز تهران تنها تنها بی خبر میری!
یا حتی خیلی ... ، میگفتی باهم میرفتیم بیرون (در تهران)

و من موندم این علم غیب دارن؟
در عالم مکاشفه سیر میکنن؟
کلا چی میگن؟

بعضیام هنوز نمی فهمن شبکه اجتماعی اینستاگرام چیه!مثلا ازت «انتظار» دارن فالوشون کنی! یا رو پیجشون نوشتن اگر انفالو کنی ، انفالو میکنم!

اینا واقعا عجیبند،نمیدونم کی میخوان بفهمن که وقتی یک نفر را فالو میکنی با شخصیتش کار نداری عکس هارو دوس داری!یا اینستاگرام رو میخوان که فالوورشون بره بالا و با کلاس تر بشن و یه جورایی اگه داف هستن داف شاخ تری باشن! و نمیدونن که این شبکه اجتماعی برای لذت بردن از عکس ها درست شده نه کل کل!

+یکی از افتخاراتم اینه مخاطبین وبلاگم از یک سال گذشته یک شیشم شده:))

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور

این یک پست تخصصی در باب آسفالت شدگی و پیروانش به نام آسفالتیون آسفتالیزاییون شده می باشد

داستان از آن جا شروع می شود که من پریشب ساعت 6 و نیم کجا بوده و چه غلطی می کردم؟

خب در تاکسی واقع در ترافیک پل صدر بودم و داشتم حرص می خورد

داستان وقتی جالب می شود که بدانید ساعت 7:45 دقیقه به مقصد مشد مقدس بلیط دارم

خب طبیعتا با یک محاسبات ساده به این نتیجه می رسید که قطعا نمی رسید!

ساعت 7:30 پس از شف شف های غیورانه راننده محترم با پرداخت 25 تومن پول رایج مملکت به فرودگاه رسیده و البته در کانتر بسته شده بود

و من همسفر های خودم را می دیدیم که با دست داشتن بلیط های خود خرامان خرامان از کنارم رد می شوند

شاید بگید دیگه 25 تومن پول آژانس داده و بلیطشم سوخت آسفالت شد! ولی سخت در اشتباهید

پس از تلاش فراوان و به کمک دوستان برای ساعت 12 شب بلیط محیا می شود

خب تا اون موقع گشنه اید پس کوفت کردن پس از دستشویی اولویت دوم زندگیتان قرار می گیرد

به رستوران رفته و از منو یک غذای حقیرانه درخواست می کنید بدون سالاد و نوشابه!

و اونجاست که میفهمید گرون ترین قرمه سبزی زندگیتون رو باید بخورین

چون اولویت دوم رو بر اولویت اول ترجیح دادین،فشار عجیب و دردناکی بر شما مستولی می شود

در راه ، برق کل فرودگاه برای چند ثانیه می رود و انواع صدا هارا می شنوید و بعد از روشنایی به چشم، این دوستی جوانان بهم رو می بینید که چطور بهم نزدیک شده و لحظات را با هم سپری می کنند

(در این لحظه یاد این جک می افتی:
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻕ ﮊﺍﭘﻦ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﻩ - ﭼﯿﻦ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﺻﻨﻌﺖ ﺑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﯿﺮﺳﻪ !
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﻩ - ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﭼﯿﻦ ﻣﯿﺮﺳﻪ !)

پس از رهایی از این فشار ، به گوشی خود نگریسته و با شارژ دو درصدی آن مواجه می شوید

پس طبیعتا به ایستگاه شارژ مراجعه کرده و پس از شارژ 14 درصدی و ده دقیقه سیخ ایستادن قیدش را زده و حرکت می کنید که ناگهان لباستان به سیخی چسبیده به ایستگاه شارژ گیر کرده و لباستان جر می خورد

پس از همه این ها کمی فکر می کنی که

1-تنها پروازی که در عمرم تاخیر نداشت همین امشب بود!

2-ظاهرا پرواز دوم هم تاخیر ندارد پس تنها راهی که مونده  آسفالت شدگیم کامل بشه این است که هواپیما سقوط کرده و  روز آخر زندگیم یک تراژدی کامل باشه

اما! دست روزگار قوی تر از تخیلات من بود!

فهمیدم بدون سقوط هم میشه آسفالت شد

وقتی ردیف پشتی صندلیت سه تا خانم عرب باشند که کل راه رو بلند صلوات بفرستند و یک بچه سه ساله هم در بغلشان باشد و کل راه بدون لحظه ای استراحت جیغ زده و به صندلی و کمر من بدبخت مشت و لقت خود را به صورت مداوم نثار کند

+اینگونه هزینه چند روزه به تهران برابر سفر با دوبی می شود
+اینگونه پول این ماه ، ماه بعد و سایر ماه های بعد آن را خرج می کنید+تکبیر!


برچسب‌ها: Asphalt, ترکیب سرویس شدگی و اسفالت شدگی, گوجه کجایی کجایی, من نم منم من ذره خاک وطنم من, نمایش اسپانایی خیلی بد بود
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |


آخرين مطالب
» Mille-feuille
» پیکان!
» علی مردان خان
» آپارات فیلم
»
» کاپوچینو هم خوبه البته!
» جلسه مصاحبه کاری!
» پدر جنه؟ بچه جنه؟ دستت را نشون بده ببینم؟
» kerio
» تولی و تبری
قالب برای بلاگ