چرتـــــــــــــــ و پرت ــــــ

چرت و پرت بهترین اسم برای این مکان است!

بار اول که تو ماشین گوش کردم! افتضاح بود! اصلا غیر قابل تحمل!

بار اولی که ساعت دو نیمه شب با هدفون گوش کردم فوق العاده بود! نمیشد دل کند

این حکایت آلبوم اخیر محسن چاووشیه!

+مازیارم ک همچنان تو فاز لالایییه!

+قویا شما رو به دیدن فیلم کمپ ایکس-ری (با بازی پیمان معادی ) دعوت میکنم!

+بعد مدت ها یکی با هنر و خلاقیتش من رو حسابی خندوند ! دمت گرم دکتر منتی


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

دماغ ریشه در ابتدای تاریخ داشته

برخی اندیشمندان و متفکرین معتقدند انسان از میمون به کمال رسیده و بعضی دیگر آغاز پیدایش انسان رو یک دماغ می دونند که کم کم با سیر تکاملی شده : این!
من اگر دو تا گزینه بالا فقط جلو روم باشه ،بدون شک گزینه دوم رو مختص خودم می دونم.هر چند به نظرم می تونستم سیر تکاملی بهتری داشته باشم:))

اگر فک می کنید علاقه به فصل ها به ماه تولد یا چیزی شبیه ارث ربط داره،سخت در اشتباهید! کسانی که دماغ بزرگ تری دارند بهار را در خود می کشند و حال میکنند.ولی کسانی که دماغ کوچیکی دارند و یا دوست داشتند که داشته باشند (ولی عقوبت الهی بر آن ها چیره شده و نصف وزنشون دماغه)نمی توانند بهار را در خود بکشند و طبیعتا فصول سرد را دوست دارند
یه عده هم تابستونو دوس دارند که اونا فقط تنبل هستن! دنبال یک فصل می گردند که بخوابند و برای خودشان بشنگند!

و در آخر شاعر میگه:دماغ نگو جواهر/سوژه‌ی شعر شاعر/طویل فی‌المظاهر/پدیده‌ی معاصر

+اینجارو ببینید،یاد این کلیپ افتادم که متعلق به برنامه چند سال پیش شب شیشه ایه

 


برچسب‌ها: حضرت دماغ, من دماغ دارم پس هستم, دماغ عملی ها به بهشت نمی روند, من عادت کرده بودم به دماغت, دماغت را عمل کردی و رفتی
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

گاهی اوقات واژه "خر" هم در بیان بعضی آدم ها قاصر میمونه! این دست از آدم ها بدون اجازه میرن لاینتو باز میکنن و همه رو اد میکنن و تو دو حالت داری!
1-میتونی بعضی ها رو بلاک کنی! که طرف میگه خود درگیری داری! امروز ریکوئست میفرستی فردا بلاکم میکنی؟:|
2-بعضیارو نمیتونی بلاک کنی و باید بسوزی و بسازی!خخخخ

+حوصله ندارم برم پیش سید ها! خودشون بیان عیدی بدن! خدا برای اسلام نگهتون داره ، بیاین به عمو عیدی بدین ببینه!یه بوسم بدین:|

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

اگه از این میز های کامپیوتر خریدین و الان لپ تاپ دارین ، یدونه چی پف خانواده بخرین بزارین تو همون جای خالی کیس! مشت مشت بخورین! آی حال میده!

پیشنهاد میکنم اگر کازیو دارین، طبقه دومش لواشک بزارین

اگه یه میزم کنارتون هس که جا داره، از این نبات سیخیا بزارین با چایی هر وقت خواستین بخورین!!!

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

یکی از ویژگی های این دنیا "خر" است!

خر بودن میتونه در تمامی قالب های شخصیتی گنجونده بشه! مثلا یه نویسنده خر، یه استاد خر،یه دوست خر

خر بودن می تواند در یک رویداد هم بروز کنه مثلا نمایشگاه خر،کلاس خر،مهمانی خر

میتونه یک تلاش باشه! مثل خر خوری،خر زدن(درس خوندن)،خرکاری

میتونه یه صفت باشه! مثلا ممد خر است! که حاکی از بزرگی محمد دارد

یا شاید فعل باشه! وقتی یک نفر کلی صحبت می کند و فقط در جوابش میگویید:خر، خب این می توانید گنجینه ای از جملات و افعال باشد

اگه تو میوه ها آلبالو باشه که به تمامی صورت های:خشک کردن،شربت،مربا،با نمک،خام،آلبالو پلو،ترشک،لواشک استفاده بشه و به عنوان یه نوع میوه کامل شناخته بشه

خر همین جایگاه رو در میان حیوانات داره و در تمامی افق های ممکن ظاهر میشه! حتی خر سرعت!

+وقتی میرین یدونه بشقاب داغ دو نفره سفارش میدین و یه کوه بشقاب داغ جلوت میزارن که حداقل 300 گرم سس داره میفمین که معده هم میتونه خر بشه:|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یازدهم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

To Dad: Can I have some cash?
Can I have a beer from the fridge?
Can I borrow the car?
I'm out of razors... Can I take one of yours?
I'm going to wear a suit, can I borrow a tie?
etc. etc. etc...

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

تاحالا واسه کشتن حشرات با کپسول آتش نشانی عذاب وجدان گرفتین؟؟:|


+کاش سعادت داشتیم در عروس برادر کلونی کفی میزدیم!
+ینی تو ذات اونی که رفت 9 تومن ایفون 6 پلاس خرید الان دنبال گاردشه!
+این سریال های غربم وضعیت اسفانکی داره ها! الان 5 تا سریال سال دیه فصل بعدش آماده میشه و چند تا سریال که سال پیش میدیدم فصل دومش الان اومده! خو اصن یادم نیس چی بوده یه سال پیش! و این وضعیت هر سال تکرار میشه!
+این ادم ها که دنبال فلفل های شیرین هستن هدفشون چیه؟؟ خب فلفل همه شهرتشو مدیون تندیشه! اگه تند نمیخورین واسه چی میخورین؟؟ ویتامین a داره؟؟ اصن اگه فلفل تند نبود که شناخته نمیشد! مثل گیاه واریسکا! الان شما میدونین واریسکا چیه؟؟


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط پروفسور |

وقتی دو عدد انسان که پتانسیل خریت رو دارن و همدیگرو تهدید میکنن به یک حرکت خرکی ، جدی بگیرید و دوری کنین! خیلی دوری! درحد دو سه کیلومتر
یکی تهدید کرد که نوشابه میریزم اون یکی هم یک دوغ آکبند رو باز کرد! هرچند هدف فقط دو نفر بودن ولی هر عمل خشنی قربانی های دیگه ای داره! که این دفعه بیست قربانی دوغی داشت!

+بعضی هفته های نه حرفی برای گفتن داری و نه کاری برای کردن و یه هفته ای آنقدر در خودت میپیچی که ساعت خوابت هم 2-3 ساعت در شبانه روز کم میشه. امیدوارم هفته نرمالی انتظارمان را بکشد!

+مرسی از همه کسایی که تبریک گفتن،سپاس!

+ادامه مطلبم داریم

+جواب کامنتم بلدیم بدیم! ولی اولین فرصت!فعلا آپیدن در راس امور قرار داشت!


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

02:02:02:01

مطمئنم، چرا الان؟

02:02:02:015

کاش فرصت داشتم فقط نگاهش می کردم

کاش این اخلاق رو نداشتم

کاش تورو بیشتر دوست داشتم خدا

و اینقدر کاش ها سراغت می آیند که سرت میخواهد منفجر بشود

02:02:02:03

میخواهم تمام عالم را در آغوش بگیرم

02:02:02:04

بعضی دغدغه هایم چقدر احمقانه بود

02:02:02:05

همش همین بود؟ به همین راحتی تموم شد؟ چقدر بچگانه!

02:02:02:06

کاش اینطوری تموم نمیشد

02:02:02:07

و من بعد از یک ثانیه هنوز زنده ام!

 

+گاهی اوقات آنقدر هرم نفس های گرم مرگ را احساس میکنیم که انگار جزوی از وجود ما شده،همان لحظه ای که تردید نداری وقتت تمام شده و باید بروی.

همان موقع هاست که فقط با خدا صحبت میکنی...

و ... زنده میمانی، کم تر از یک ثانیه با مرگ فاصله داشتی

کم تر از یک ثانیه غرق خدایت شدی و بعدش دعا میکنی که ای کاش در نمازت هم اینگونه غرق خدا میشدی

+روز تولدم بهترین لحظه ای بود که می توانستم از مرگم تعریف کنم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

چند دقیقه دیگه بازی تراکتور سازی در تبریز شروع میشه! مسئولین این تیم برای ترغیب تماشاگر ها به ورزشگاه 5 تا جایزه تدارک دیدن! که اگر بخوام حرفی بزنم کلا تخریب قومیتی میشه پس هیچی نمیگم! عکس در ادامه مطلبه

+نصف یخچالمون شده ذخیره اب برای کارگرها! اینا کارگرن یا مرداب:|

+یه روز توی دانشگاه یه استاد منطق یه صندلی رو روی میز گذاشت و از دانشجویان خواست ثابت کنند که این صندلی وجود ندارد! فقط یکی از دانشجویان توانسته بود پاسخ صحیح را بدهد . او در برگه ی خود چنین نوشته بود : کدام صندلی؟!

 +پیج به روز رسانی(اخبار پیرامون تکنولوژی مخصوصا اسمارت فون ها) هر خبری که میزاره خلق الله زیرش می نویسن من ایفون 6 میخوام ،کیا دلشون پیش ایفونه 6 هنوز مونده لایک کنه و ....

+خوبی مشهدی بودن اینه هر وقت نمک دون رو پیدا نمیکنی یدونه از این نمک های حرم رو باز میکنی با غذا میخوری:)))


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

قالب وبلاگ عوض شد!

شعروگرافی یا تایپوگرافیش هم عوض میشه:)

 

+آگاستوس : سلام.شما مادر مونیکا هستید؟

مادر مونیکا : بله

آگاستوس : سلام خانم
دخترتون یه بی انصافی بزرگ انجام داده, ما هم اومدیم انتقام بگیریم.
ممکنه قیافه هامون زیاد شبیه آدمای انتقامجو نباشه ولی ما سه نفر روی هم, 5 تا پا, 4 تا چشم و 2 تا و نصفی ریه ی سالم و بعلاوه دو جین تخم مرغ داریم.
پس اگه جای شما بودم برمیگشتم داخل خونه

The Fault in Our Stars

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

در اردو راهیان نور هستین و وسط جاده برای سرویس بهداشتی توقف خواهید داشت.وارد سرویس بهداشتی که می شوید صحنه به قدری منزجر کننده اس که قید دستشویی را قطعا خواهید زد!

در هنگام خروج مسئول تدارکات جشن رو می بینین که خیار شور به دست در حال ورود به دست شویی است!

کمین می کنید تا ببینید چه اتفاقی می افتد!

لحظاتی بعد کل یک کیسه خیار شور جهت شست و شو داخل قسمت دست شویی(شست و شوی دست) ریخته می شود! لحظاتی قفل می کنید که آیا این فرد میخواهد در این کصافط محض خیار شور ها را بشورد؟

بلی جواب همین است! آن شخص این کار را کرد زیر آنشب متاسفانه! شام ساندویچ داشتیم!

هر چند ساندویچ من خیار شور نداشت ولی بعد از آنکه همه ساندویچشان رو خوردند قصه را باز گو کردم

دیده شده بود که بعضی ها چاقو دست گرفته بودن از مری به پایین را بکنند بندازند دور! نزاشتیم!خخخخ

چقدر آنشب با خودشان به خودشان خندیدیم!:)))

+ادامه مطلب هم داریم!

+شاید اون روزها فکر نمیکردم آن شخص مدیر اجرایی محل کارم شود!

+خیلی وقت بود وبلاگ خوندن رو ترک کرده بودم، الان دوباره شروع کردم! بچه های سایت جیم تقریبا باعث شدن بقیه فقد بیان وبلاگمو بخونن و جرات نکنن یدونه کامنت بدن! چون اصن بنده خدا ها تو جو نیستن:))


برچسب‌ها: خاطرات راهیان نور, ایده های تبلیغاتی, ایده های طراحی پوستر, تبلیغات های جالب, پوستر های خفن
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

میخواستم صحبت از دو فیلم هالیوودی کنم که در نهایت تعجب دیدم هر دوتا فیلم تریلرش در صفحه اصلی ای ام دی بی(imdb) هست!

سمت چپیه فیلمی از حسین امینیه که با بازنویسی درایو حسابی ترکوند و امیدوارم این فیلمش خوب از اب در بیاد! امشب میزارم واسه دانلود ببینم چیه!(حسین امینی متولده ایرانه ولی فک کنم از یازده سالگی رفته انگلستان)

و تریلر وسطی که نوشته «رزواتر» یا همون گلاب! یک فیلمی ضد ایرانی (شاید به عقیده خیلی ها ضد نباشه! ولی برای من هست)  که بازیگر پای ثابت همه این سبک فیلما یعنی شهره آغداشلو بازی میکنه و گلیشفته هم تو این فیلم نقش آفرینی میکنه! این فیلم درباره فتنه 88 می باشد!

+دارم بچه هارو هماهنگ میکنم واسه گلف! به هر کی زنگ میزنم یه بار دیه محکم میپرسه گلف؟؟ نمیدونم چرا همشون فک میکنن اشتباه شنیدن!خخخخ

+نیما گیم!

+دلم واسه فرگی میسوزه! یادمه گفت بالاخره میرم بازی هارو از سکو نگاه کنم  ، تا حرص نخورم! ولی الان با این نتایج منچستر رسما داره اصابش آسفالت میشه!خخخ

+کارت عروسیشم داد، ایشالا خوشبخت بشه که میشه:)

+آلبوم خوبی شده، اگه دوست داشتین بخرینش:)


برچسب‌ها: فیلم ضد ایرانی گلاب, فیلم rose water, فیلم rosewater, حسین امینی, فیلم the two faces of januray
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

(عکس دیشب گرفته شد!)

شاید یکسال پیش بود که در یک مطلب داد زدم اسمارت فون ها دست بچه ها زیاد شده و اگه فکری نشه بهشون صدمه میزنه، اما الان بحث بچه ها نیس

 از دیشب یک دغدغه یقمو ول نمیکنه،اونم استفاده بیش از حد و اعتیاده به اپلیکیشن های مسنجری و شبکه های اجتماعی موبایلیه که داره وقت جوونارو ازشون می دزدهیادمه یه روز آفت تخته سیاه اینقدر مارو اذیت کرد که تصمیم گرفتیم باشه یا نباشه،دلیل های بودنش بر نبودنش غلبه کرد و موند ، اونروز  استدلال تو دل خودم داشتم و می گفتم اولا اعتیادش کنترل شده اس، یک مسئول داره و مهم تر از همه حضورشون حداقل در یک فضای درست حسابیه حتی اگر حرف درست حسابی نزنند.
ولی یک موضوع خیلی اذیتم میکنه اینکه کاش شخص خودم کمی فرهنگی تر کار میکردم ، که حداقل اینطوری نباشه و بچه ها قدر خودشون رو بیشتر می دونستن

شاید تخته جذابیت های چت روم های موبایلی رو نداشته باشه چون دسترسی مثل اون اسون نیس، سخت گیری هس و ... اما خیلی خوشحالم که اونطوری نیس، همین الانشم من با خودم درگیرم که همین تخته باعث آشنایی مضر خیلی ها شد و اگر مثل این وضع شبکه های موبایلی می شد شاید گناه تک تکمون نابخشودنی بود

هر جور فکر میکنم نمیتونم با خودم کنار بیام ، از دیشب خیلی درگیری ذهنی دارم ، خیلی . . .

+چند ماه پیش لاین و وایبر رو نصب کردم و دقیقا دو روز بعد دیگه نتونستم تحملش کنم و کلا پاکشون کردم، مدت ها گذشت تا به دلایلی رسیدم که باید داشته باشمشون دوباره نصب کردم و الان به این نتیجه رسیدم که خیلیا دارن به خودشون در این فضا ظلم میکنند

امیدوارم روزی برسه که جوونای ما اینقدر تفریح و کار و موضوعات مهم داشته باشن تا این شبکه های اجتماعی جایگاه واقعی خودشون رو توی جامعه نشون بدن، در حد یک احول پرسی، یک گفتگوی گروهی در تایمی مشخص

+خیلی پراکنده گفتم ولی ذهنم خیلی مشوشه حتی حرفم رو هم نتونستم خوب بیان کنم

+واقعا این طنز های اپیدمیک مربوط به امام خیلی فان ان!خخخخ ولی خب دیه . . . وحشتناک ایرانیا در این زمینه قابلیت دارن! کم تر از یک روز جک ها ترکید! قبلش لقمان بود! که اونم خوب بود!خخخخخ

+الحمدالله جیمم پوکیده

نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

چند وقتی افتادم رو دور خاطره گویی گفتم شما هم بی نصیب نمونین، البته 90 درصد خاطره ها قابل گفتن نیس!

قرار بود بریم اردو جنوب ، اتوبوس دیر اومد گفتیم چند ساعت معطلیم یه فوتبالی بزنیم

فوتبالو زدیم یکی پایه من رو زد! بیرون نشستم و بعد از چند دقیقه لنگان لنگان فوتبالو ادامه دادم!

سه روز گذشته و من هی درد میکشدم تا اخر تو معراج الشهدا (وسط خرمشهر و اهواز) درد بر من غلبه کرد و به آمبولانس بین جاده ای مراجعه کردیم! ایشون فرمودن باس بریم اهواز بیمارستان! رفتیم اهواز و پس از عکس فهمیدیم سه روز گذشته در مشهد پام از یک نقطه شکسته و از نقطه دیه ترک خورده!

این گذشت ،برگشتیم اتوبوس وبچه ها که کلی الاف شده بودن منتظرم بودن، سوار شدیم رفتیم یه جایی ایستگاه صلواتی

من که خوشال بودم از اینکه میخوام یه اب لیمو تگری بر بدن بزنم به صورت چلاغکی و با عصا و پای گچ کرده به ایستگاه صلواتی رفتم که همون لحظه یکی از داربست ها کنده شد افتاد رو گردنم!

بماند که آسفالت شدم ، ولی شبش رسیدیم پادگان،برنامه جنگی عملیاتی داشتن و بچه ها همه داشتن به برنامه میرفتن، اینا رفتن و من قیافه مظلوم به خودم گرفتم! همین (اگه اشتباه نکنم) حامد نادری دلش برام سوخت و گفت بیا داداش کولت میکنم تقریبا سه کیلومتر خاکی قرار بود پشتش باشم و بودم!

نصفه راه که رسیدیم من پام گچ بود، گردنم درد میکرد، رو پشت حامد نادریم بودم که یکدفعه  جلوه ویژه دادن و یکدونه بشکه 220 لیتری منفجر کردن! و از قضا ما نزدیک ترین اشخاص به اون بشکه بودیم و موج انفجار هر دومون رو پرت کرد به اونور جاده

+ تو اون سفر تقریبا از همه کولی گرفتم! اینا مثلا میرفتن طلائیه جو گیر میشدن عذر خواهی میکردن از خدا و دنبال یه کار خیر میگشتن! و منم نزدیک ترین کار خیر موجود بودم! سری کولم میکردن و اینور و اونور میبردنم! هیچوقت یادم نمیره فکه دهن محمد ذ آسفالت شد! همش رمل! هوا داغ! و مسیر طولانی . . .

+اگه جایی از قصه رو اشتباه گفتم بگین ، چون دقیق یادم نیس، فقد میدونم که زنده موندم :)))

+خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها به یک فیلم امتیاز 9 دادم!


برچسب‌ها: اردو جنوب, شربت شهادت, حامد نادری راد, دبیرستان حکمت
نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت توسط پروفسور |

زین پس دو نوع پست جدید می افزایم به وبلاگ به این شرح که یکدونش میشه: اینارو میخونم، دومیشم میشه: اینارو میخونم

ولی اونای اولی رو میخونم اونای دومی رو با دل میخونم! مثلا در ادامه این پست با اونای دومی آشنا میشین!

+مامانم ده دقیقه داشتن صوبت میکردن، گفتم با کی صوبت میکنین از اون وقتی؟ ، گفتن:118!!
+فردا نهار مهمون داریم! فک کنم همون 118 یه باشه!
+ایندفعه به یاد سیمین فقط شعرای ایشونو میزارم
+پدیده بد موقعی به پرسپولیس خورد!
+به حاج احمد خاتمی اصرار کردن که آقا بیا منبر ، رفتن رو منبر گفتن:«سلام، مجلس اشباع شده والسلام علیکم و رحمه و برکاته» تمام!
+


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت توسط پروفسور |

+فلانی کجاست نیم ساعته رفته دستشویی نیومده

(لحظاتی بعد در دستشویی)

+چی کار میکنی بدو بابا دیر شد

_ناله ضعیفی شنیده شد:اب قطه

+خخخخخخخخخخخخ

+واستا برم از اب سرد کن چند لیوان اب بیارم

(دقایقی بعد)

تق!

+چی شد؟

-داشتم دره دستشویی رو باز میکردم دستش شیکستK

*اقا وسط یه برنامه رسمی توفیق شد(یه چیزی تو مایه های) کنسرت دو تا خانومم بریم تو تهران! خدا قبول کنه

*ینی اخر کلاس گذاشتن اینه که تو کوپه قطارتون کولر گازی ال جی باشه! و فقط تو واگن شما کولر گازی باشه! بقیه با دیده حسرت بنگرند!

*تصور کنین با همون فرد در دستشویی داریم میریم بیرون میگیم کو گوشیت؟؟ میگه جا گذاشتم! میریم جلوتر میگم کیفمو بهت دادم چی کار کردی؟؟ میگه ورنداشتم! کارت عابر خودشم دیروز تو پردیس پارک ملت جا گذاشته بود!

*با گوشیم یه عکس گرفتم تو گالری چیک صدا داد! همه برگشتن به سمت ما! یکم دقت کردیم دیدیم تمامی افراد در گالری دوربین حرفه ای بالا 5 تومن دارن! بعد ما داریم با عکسای اونا عکس میگیریم! خرامان خرامان به سمت در رفتیم!شایان ذکر است گالری با اسپانسری نیکون بود!

*یه مجسمه چوبی اسب پسندیدم بخرم! تا یه تومنم راضی بودم خدایی! 70 میلیون بود قیمتش

*کنکورو کلا یادم رفته بود! الان اومدم نظراتو خوندم یادم اومد!خخخ

*جاتون خالی چهار روز نماز شکسته خوندم:)))

*سیمین بانو رف:(

*تولدم نزدیکه و اینم تا اخر شهریور اعتبار داره! پولم ندارم خودم بخرم! خب ببینم چی کار میکنینا!خخخ


برچسب‌ها: خانه هنرمندان, تئاتر شهر, پارک اب و اتش, پارک ملت, پیاده روی بامداد در سنگ فرش های ولیعصر
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت توسط پروفسور |

همه چی خوب بود قرار بود سه تا تئاتر خوب برم تهران ببینم برگردم
مخصوصا ترانه های محلی که علی زند وکیلی زنده وسطش اجرا هم داره
ولی یک دفعه ای گفتن جمعه کنکوره
دیه کاری نمیشه کرد، ایشالا سال دیه کنکور میدم!

+انصافا تابلو ترین جای قرار مشهد همین کافه کتابه! هر وقت میخوام برم خونه چند نفر تابلو رو میبینم! خونتون اونجا باشه امار همرو دارین!خخخ

+سیمین بهبهانی کماست ،کسی با غزل هاش زندگی کردیم حالا داره زندگیشو میده

+هاوارد وب دوس داشتنی ترین داور انگلیسی! آن مرد منچستری هم داوری رو کنار گذاشت! بعضی بازی هارو به خاطر داوری اون میدیدم تا تیم ها!

+در گذشته فک میکردم جمعه های که ادم تو خونه بیکاره بدترین روز ها هستن! ولی جیم بهم نشون داد ادمینی 14 ساعته در صورتیکه فقط یک ادمین بیاد میتونه خیلی خیلی بد تر باشه! مخصوصا اینکه برای بچه ها از مهمونی فامیلیت بزنی و در اخر هیچکی هم تخته نباشه!

+خیلی خوب بود!خخخ


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت توسط پروفسور |


آخرين مطالب
» محسن آقاشون
» بینی!
» پیرو خر قبلی!
» خوردنی های مفید! قسمت pilot
» خر!
» mom!
» گلتی!
» last week
» DIE~
» تیراختور!
قالب برای بلاگ