چرتـــــــــــــــ و پرت ــــــ

چرت و پرت بهترین اسم برای این مکان است!

عکس یک میدون مشهد رو تو اینستاگرامم گذاشتم!

مبنی بر:میدان امر به معروف و نهی از منکر

و البته ترجمه: amre be maroof va nahy az monkar SQ

که یک کامنت طلایی داشت:میدان مبارزه با مفاسد اقتصادی نداریم؟؟

و البته یک پیشنهاد جالب:میدان تولی و تبری میتونستن نامگذاری کنند

داشتم فک میکردم با یه جمع نهایتا صد نفری تونستیم هم اسم قشنگ تر براش پیدا کنیم و هم هممون فهمیدیم که این اسم احمقانه اس!

ینی یه نفر تو شهرداری این رو موضوعات رو نفهمیده؟!

..............

از موج های آبی اومدم بیرون پیام میخونم:خوشآلم ک غرق نشدی!
بازگشت غرور آفرینت به خشکی رو تبریک میگم!

+دوستان شهرداری چیم! من رو نخورین! و قبول کنین! قبووول!


برچسب‌ها: میدان امر به معروف و نهی از منکر, میدان های مشهد, احمقانه ترین اسم های ممکن, چهارراه وبلاگ چرت و پرت
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

بمب خبری استرالیا، شهر مرفه سیدنی و یا حتی دنیا اول صبح به وقت ایران ترکید!

گروگان گیری مردم

پخش زنده تلوزیونی،پیام بالاترین مقام استرالیا نشون دهنده جلب توجه و اهمیت این موضوع بود

سایت های ایرانی پوشش خبری را مثل تمام رسانه های دنیا شروع کردند

کلیپ گروگان گیری... کلیپ فرار 3 گروگان... کلیپ مبادله چند گروگان در ازای پرچم داعش

و در تمام این مدت فکر می کنی که قطعا کار یک نفر با رسم مسلمانی است

وقتی پرچم داعش رو میخواهد با خودت میگویی داعش نچسب ترین گروه اسلامی است!حس بهتری پیدا می کنی

تا اینکه هویت گروگان گیر مشخص می شود یک ایرانی!یک مسلمان! یک نفر با لباس روحانیت شیعه! با عمامه و لباس پیامبر

و بغضی لعنتی سراغت می آید که چرا تو هیچ کار نمیتوانی بکنی،فقط بنشینی و حسرت بخوری و دلت بسوزد برای صاحب لباس

+اوج حرکت مسلمانان یک هشتگ من زن مسلمانم و از این حرفا بود . . .

+ما که برامون مهم نیست ، ولی به فکر اون مسلمونیم که تو مدرسه همه فکر میکنند اون در آینده یکی مثل همین میشه! و از بچگی تروریست صداش میکنن

+تا حالا تو عمرم یه جا برای یک چیزی که مال خودمه اینقدر پول نداده بودم!یک میلیون پول بیمه شد::|

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

فک کن تو دفتر بشینی یکدفعه ای ببینی مامانت با اسم مخفف و عکس پروفایل نوه هاش بهت تو فیس بوک پیشنهاد دوستی بده!

و همون لحظه به این فکر میکنی که هفته پیش ازت خواسته بهش فیس بوک یاد بدی و تو گفتی خوب نیس! بده! برای همین رفته معلم خصوصی گرفته برای فیس بوک!!!

الانم میگه این تبلت به در نمیخوره! برو این رو بفروش یکی خوبشو برام بخر:)))

+البته انصافا تبلتش خوب نی!خخخ

+برام تو وایبر poop فرستاده میگم این چیه مادر جان فرستادی؟ میگه کیک شکولاتی دیگه!:)))

+مامانم 60 سالشه، فک کنم تمام پیشرفت تکنولوژی از سفر با درشکه تا ساخت لباسشویی،ظرف شور،پکیج،یخچال،مایکرویو و ماشین رو کلا دیده و با همشون هم کار کرده!

+این نسل از تاریخ واقعا جالبن ! بیشترین تغییرات تاریخ رو در طول زندگیشون دیدن!

+الان میترسم همین پستم رو هم بخونه!:|

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

امشب از خودم سوال کردم دوست دارم کسی من رو دوست داشته باشه

یا دوست دارم من کسی رو دوست داشته باشم

------

دوست دارم عاشق بشم ، اصلا بمیرم برای یکی

پس با تمام وجود دوست داشتن رو ترجیح میدم

البته چه بهتر که آن شخص هم مثلا من رو دوست داشته باشه،چه بهتر تر که خیلی دوست داشته باشه

وقتی نگاه کلی هم میخوام بندازم

ترجیح میدم مردم رو دوست داشته باشم، یعنی از بودن در کنارشون لذت ببرم

از داشتنشون لذت ببرم،از خوردن و خوابیدنشون لذت ببرم

ولی اون چنان برام مهم نیست که من رو دوست بدارند یا برایشان معمولی باشم

چه فایده اگر همه من را دوست داشته باشند و من آن ها را دوست نداشته باشم خب اینگونه دوست داشتنشان بازهم برایم مهم نیست!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

ما مشهدی شاید خیلی هامون هنوز دست به ضریح نزده باشیم

ما مشهدی ها اصلا اهل داد زدن دور ضریح نیستیم

ما مشهدی ها معمولا مظلوم میاییم یه گوشه میشینیم یه دعا میخونیم و گریه میکنیم و میریم

امشب برای اولین بار این فرصت رو داشتم که ضریح رو در آغوش بگیرم

دستمو گره بزنم به ضریح تا شاید گره های زندگیم باز بشه

اما فقط نگاه کردم

گذاشتم برای روزی که مانعی بینمون نباشه خودم باشم و امام رضام

(یادمه اون سالی که کربلا رفتم اخرای جنگ امریکا و عراق بود و خبری از ایرانی ها نبود. اون موقع میتونستم مکبر نماز ظهر کربلا باشم اون موقع میتونستم هر چقدر دلم میخواد دلم رو گره بزنم به ضریح شیش گوشه و کسی نباشه که بگه برو اونو آقا امام حسین مال ماهم هست/ نه همش مال خودم بود)

یادم نیست آخرین باری که به فرش جمع کردن کمک کردم کی بود ولی یادم هست که اونقدر کوچیک بودم که نمیتونستم یک فرش رو به تنهایی بلند کنم

و امشب برای اولین بار تو عمرم به تنهایی فرش حرم رو کولم گذاشتم و دعا کردم که ای کاش کوله بار گناهانم به همین سبکی باشند تا یک روزی یک جایی نکند به زمین قفلم بزنند

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

اصن از وقتی صدام گرفته

هر لحظه میخوام یک میکروفون بردارم بخونم!

حتی نگاهم به دنیا شبیه نگاه یه مداح به دنیا شده !

اربعینم نزدیکه! از نویسندگی که پولی در نیاوردیم حداقل شاید تو مداحی به یه جایی رسیدیم

لامصب صدای فکرمم کلفت شده! با خودم که حرف میزنم احساس میکنم دارم برا خودم روضه میخونم!


برچسب‌ها: ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

امیدوارم همین لوله کش خونه ما بشه مسئول شیر آلات جهنم و بهشت!

میری جهنم با آب تگری دوش میگیری!

+بلاگفا هم مارو آسفالت کرده این روزا!
+ای آنکه ف.ف بر قلبت نفوذ نموده بود! از ما خرده مگیر و آگاه باش در پس و مقصود آن پست هیچ دشنام و طرح خبیثه ای در میان نبود! بعدشم شما که اصن مشخص نیست تو کامنت کی هستی! خو ناراحتی نداره:)))

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

بعضیام هستن

نه فیس بوک دارن

نه اینستاگرام من رو فالو کردن

نه اهل بلاگ گردین و میگن خیلی وقته بلاگت نیومدین

ولی یکدفعه ای پیامک میزنن عه دهنت سرویس رفتی تئاتر به من نگفتی؟
یا باز تهران تنها تنها بی خبر میری!
یا حتی خیلی ... ، میگفتی باهم میرفتیم بیرون (در تهران)

و من موندم این علم غیب دارن؟
در عالم مکاشفه سیر میکنن؟
کلا چی میگن؟

بعضیام هنوز نمی فهمن شبکه اجتماعی اینستاگرام چیه!مثلا ازت «انتظار» دارن فالوشون کنی! یا رو پیجشون نوشتن اگر انفالو کنی ، انفالو میکنم!

اینا واقعا عجیبند،نمیدونم کی میخوان بفهمن که وقتی یک نفر را فالو میکنی با شخصیتش کار نداری عکس هارو دوس داری!یا اینستاگرام رو میخوان که فالوورشون بره بالا و با کلاس تر بشن و یه جورایی اگه داف هستن داف شاخ تری باشن! و نمیدونن که این شبکه اجتماعی برای لذت بردن از عکس ها درست شده نه کل کل!

+یکی از افتخاراتم اینه مخاطبین وبلاگم از یک سال گذشته یک شیشم شده:))

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور

این یک پست تخصصی در باب آسفالت شدگی و پیروانش به نام آسفالتیون آسفتالیزاییون شده می باشد

داستان از آن جا شروع می شود که من پریشب ساعت 6 و نیم کجا بوده و چه غلطی می کردم؟

خب در تاکسی واقع در ترافیک پل صدر بودم و داشتم حرص می خورد

داستان وقتی جالب می شود که بدانید ساعت 7:45 دقیقه به مقصد مشد مقدس بلیط دارم

خب طبیعتا با یک محاسبات ساده به این نتیجه می رسید که قطعا نمی رسید!

ساعت 7:30 پس از شف شف های غیورانه راننده محترم با پرداخت 25 تومن پول رایج مملکت به فرودگاه رسیده و البته در کانتر بسته شده بود

و من همسفر های خودم را می دیدیم که با دست داشتن بلیط های خود خرامان خرامان از کنارم رد می شوند

شاید بگید دیگه 25 تومن پول آژانس داده و بلیطشم سوخت آسفالت شد! ولی سخت در اشتباهید

پس از تلاش فراوان و به کمک دوستان برای ساعت 12 شب بلیط محیا می شود

خب تا اون موقع گشنه اید پس کوفت کردن پس از دستشویی اولویت دوم زندگیتان قرار می گیرد

به رستوران رفته و از منو یک غذای حقیرانه درخواست می کنید بدون سالاد و نوشابه!

و اونجاست که میفهمید گرون ترین قرمه سبزی زندگیتون رو باید بخورین

چون اولویت دوم رو بر اولویت اول ترجیح دادین،فشار عجیب و دردناکی بر شما مستولی می شود

در راه ، برق کل فرودگاه برای چند ثانیه می رود و انواع صدا هارا می شنوید و بعد از روشنایی به چشم، این دوستی جوانان بهم رو می بینید که چطور بهم نزدیک شده و لحظات را با هم سپری می کنند

(در این لحظه یاد این جک می افتی:
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻕ ﮊﺍﭘﻦ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﻩ - ﭼﯿﻦ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﺻﻨﻌﺖ ﺑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﯿﺮﺳﻪ !
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﻩ - ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﭼﯿﻦ ﻣﯿﺮﺳﻪ !)

پس از رهایی از این فشار ، به گوشی خود نگریسته و با شارژ دو درصدی آن مواجه می شوید

پس طبیعتا به ایستگاه شارژ مراجعه کرده و پس از شارژ 14 درصدی و ده دقیقه سیخ ایستادن قیدش را زده و حرکت می کنید که ناگهان لباستان به سیخی چسبیده به ایستگاه شارژ گیر کرده و لباستان جر می خورد

پس از همه این ها کمی فکر می کنی که

1-تنها پروازی که در عمرم تاخیر نداشت همین امشب بود!

2-ظاهرا پرواز دوم هم تاخیر ندارد پس تنها راهی که مونده  آسفالت شدگیم کامل بشه این است که هواپیما سقوط کرده و  روز آخر زندگیم یک تراژدی کامل باشه

اما! دست روزگار قوی تر از تخیلات من بود!

فهمیدم بدون سقوط هم میشه آسفالت شد

وقتی ردیف پشتی صندلیت سه تا خانم عرب باشند که کل راه رو بلند صلوات بفرستند و یک بچه سه ساله هم در بغلشان باشد و کل راه بدون لحظه ای استراحت جیغ زده و به صندلی و کمر من بدبخت مشت و لقت خود را به صورت مداوم نثار کند

+اینگونه هزینه چند روزه به تهران برابر سفر با دوبی می شود
+اینگونه پول این ماه ، ماه بعد و سایر ماه های بعد آن را خرج می کنید+تکبیر!


برچسب‌ها: Asphalt, ترکیب سرویس شدگی و اسفالت شدگی, گوجه کجایی کجایی, من نم منم من ذره خاک وطنم من, نمایش اسپانایی خیلی بد بود
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

این بلاگ هم مثل سایر بلاگ ها کامنت خصوصی داره

و گاهی شده که کامنت خصوصی هاش سر یه موضوع داغ از کامنت های بدون تایید بیشتر بشه

توی این دو ماه اخیر کامنت خصوصی هایی مثل:

از خوندن مطالبت جیشم میگیره،پاشو بیا بریم بیرون،بیا واسه ما بنویس،خاک تو سرت با این طنزت و... داشتیم

ولی این یکی رو کجای دلم بزارم؟

+ببخشید دیه یکم دیر شد از هواپیما جا مونده بودم!:)))

+خو یه سوال من از کجا بفهمم شما خودتونین؟ یکی دیه نیست! باس اثبات کنین!دستاتونو از زیر در ببینم:|


برچسب‌ها: کامنت خصوصی, فرزاد فرزین, مخاطب بد سلیقه, داغون, اصن یه وضی
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

دیشب یه مرد افشون تو تئاتر جلوی من نشسته بود موهاش بلند و سفید بود

گفتم یکی از همین تیریپ هنری هاست!

حداقل تا قبل روشنی چراغ اینجوری فک میکردم

بعدش دیدم یه خانومه که موهاشو رنگ گرده

خوب نشد نزدم پشتش ازش سوال بپرسم:|

 

بعد تئاتر اومدیم سوار تاکسی بشیم

دیدم یه بنده خدایی نشسته و از چادرش تشخیص دادم یک خانومه!

پس به خواهرم گفته تو برو اول

بعد اینکه نشستم دیدم

اون چادر نبوده و پالتو بوده:| یارو هم یه هیکلی سیبیل بلغاری بود.


برچسب‌ها: نمایش اسپانیایی, بهاره رهنما, درو داف, مرد شبه داف, داف شبه مرد
نوشته شده در یکشنبه نهم آذر 1393ساعت توسط پروفسور |

سونامی سرطان "عظیم عمو" رو هم غرق کرد

شاید اونقدرا همدیگرو نمی دیدیم ولی همیشه از حال هم خبر داشتیم

خیلی دوست داشتنی بود،از رفتنش ناراحت نیستم چون می دونستم آخرای عمرش خیلی اذیت بود

ولی کاش بود ... سالم و پر انرژی مثل قدیم بود...

خبر فوت(تابناک)

کارای قدیمش(ایلنا)

+با "مختارنامه" و "قصه های مجید" همیشه یادش گرامیه
+عموی مادرم بودن

خدا رحتمش کنه:(


برچسب‌ها: عظیم جوانروح, عظیم عمو
نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت توسط پروفسور

تا آخر هفته ساعت 7 اجرا دارند

کار خوبیه و بازی محمد رضا صولتی شما رو به وجد میاره

+سه تا گوجه خریدم شد 6 هزار تومن! فک نمی کردم به این زودی ها روزی(در حقیقت شبی) برسه که هر دونه گوجه 2 هزار تومن پول بدم! جای گوجه سبز خالی! همیشه خالی بودن عرصه میشه این وضعیت !:))

320 گوجه فرنگی=حقوق پایه یک کارمند ،به بیان ساده اگر یک خانواده 5 نفری باشند و هر کدوم روزی دو تا گوجه فرنگی بخورند حقوق پدر تمام می شود

5 گوجه فرنگی=یک تئاتر با کیفیت و خوب

3+یک گاز گوجه فرنگی= کتاب عطارد کاظم بهمنی

2 گوجه فرنگی=ویندوز سون اورجینال

1 گوجه فرنگی=یک کیلو رب گوجه فرنگی

+علاوه بر حق مسکن باید حق گوجه فرنگی هم به حقوق اضافه بشه!(موضوع دعوای احتمال فردای مجلس)


برچسب‌ها: وضعیت قرمز گوجه فرنگی, تئاتر ادامه داره, گروه لال مشهد, علیرضا ضیاچمنی, محمد رضا صولتی
نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت توسط پروفسور |

یکی از تفریحات سالم اینه که شما چند ثانیه زود تر از دوستانتان وارد حرم بشید و پس از گشتن خدام عزیز فرش خروجی رو رد کنید(همون فرشی که از سقف آویزونه و جلوی هوای سرد رو میگیره) بعد دو نفری دو طرف فرش رو بگیرید!
وقتی دوستتون دو طرف فرش رو امتحان کنه و بسته باشه واسه لحظاتی پیچ میخوره!

تذکر1:ترجیحا فرد مذکور دستشویی داشته باشه تا لحظات فان تری را تجربه کنید! و دستشویی مجوز می دهد به جای چند لحظه ساعاتی فرش را همینطوری بگیرید!

تذکر2:حتی الامکان در ساعات خلوتی حرم انجام دهید،در دیگر ساعات احتمال اینکه دوستتان در پشت فرش نباشد و یک سیبیل کلفتی که پس از چند فقره قتل و تجاوز اومده استغفار کنه هس! و امکان داره همون لحظه این رو یک نشونه بدونه که استغفار نکنه!

+مقدار تلفات و سلاح های استفاده شده در فیلم the expedables 3 در بهترین حالت دو برابر جنگ تحمیلیه:| فیلم اکشن نیست!تخیلیه!

+فک کن نیروی خدماتی نردبان بزاره بره رو پشت بام جیم! چند دقیقه بعد که خواست بیاد پایین نردبانی وجود نداشته و آقای دزد نردبان به دوش، به خانه بره!:))))

+بعد دوباره فک کن مظلومی به عنوان یکی از اسطوره های مبارزه با سرطان معرفی بشه! قبل اینکه جیم بره رو دکه  بنده خدا فوت کنه!

نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت توسط پروفسور |

طرف کلا چهار تا آهنگ از مرتضی پاشایی شنیده

نه تاحالا باهش صحبت کرده

نه از زندگیش خبر داره

نه اخلاق بد و خوبشو میدونه

بعد انقدر مرگ پاشایی بهش فشار آورده که نمیتونسته تو خونه دووم بیاره اومده تو خیابون!

حالا قبلش همون یدونه آلبوم که گوش کرده نخریده ها! دانلود کرده!!!

ینی مردم مملکت ما 20 میلیون طرفدار دو آتیشه بنز،سامسونگ،اپل،لاین،اینتستاگرام،گل اطلسی،ساعت کوارتز،کامرون دیاز،وسایل بهداشتی ایزی لایف اند

20 میلیون دیه طرفدار هوآوی،جنیفر لوپز و ابی هستن (و آرزشون اینه که باهم فیت بدن) ، اووچولات تلخ،مجله تایم،چیپس چاکلزند و بدون رژ لب بابی احساس زشتی می کنند و اگه زیر شلواریشون زیر 100 تومن باشه خوابشون نمیبره چون زمخته و باس راحت باشن

اون سی میلیون دیه کلا هویت ندارن و همه چی رو دوس دارن!ین هر جایی که یه اشانتیون بده حتی اگه به دردشون هم نخوره می پرستن!

حالا تو کل قاره اروپا طرف مثلا یا عشق ماشینه یا عشق گوشیه نهایتا دو تا زمینه خیلی ادعا داره یدونه بنز میخره و گوشیشم باس اپل باشه و میره جزوه طرفداراش ، نصفشون همینجورین نصف دیه شون هم اصن طرفدار چیز خاصی نیستن! معتقد هستن همه چی خوبه ولی خب به ماچه!

+خدا رحمت کنه مرتضی پاشایی رو ،ولی جو و جنبه هم مقوله ایه واسه خودش

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت توسط پروفسور |

داشتم اسم فیلم هارو میخوندم که یکدفعه چشماش برق زد و گفت واستا همین رو بزار

فیلم سلطان قلب ها!!!

یه نوستالژیک عالی و تمام عیار!

وقتی تصورشو می کنم که اون زمان دست عشقتو بگیری بری سینما فردین رو با کلی ذوق ببینی کنارشم یه دونه عارف برات آواز بخونه

و حالا بعد 42-43 سال توی یک ال ای دی 40 اینچی همه اون خاطرات رو مرور کنی!

و ایندفعه کنار خواهرت بنشینی و هر دو به یک زندگی با پس زمینه صدای عارف فکر کنین!

+و جالب اینجاس نسل ما ینی نسل نوستالژیک ها که از دفتر مشق تا ساعت خوش مهران مدیری برایشان نوستالژیکه ، 40 سال دیگه میخوان از چی لذت ببرند؟ فیلم نوستالژیکشان جدایی نادر از سیمین باشد یا صدای خاطره انگیز رضا صادقی؟


برچسب‌ها: سلطان قلب ها, 114 دقیقه فیلم هندی, خدا بیامرز فردین, نور به گور شده
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت توسط پروفسور |

+خانومه:لیوان دارین؟

-من:لیوان؟؟؟؟ نه متاسفانه!

+خودکار چی خودکار که دارین؟

-نخیر اونم نداریم

+(با حالتی همچون ابراز تاسف) پس یدونه مشما بدین!!

+دو تا بدینا ! دخترمم هست!

-چشم!

+راستی فلش بدین دیگه!

-خانم فلش که انصافا نمیدن ! فلش گرونه! یه نوع جایزه محسوب میشه اصن!

+خب شما آستان قدسین پولدارین باید

-خانم ما آستان قدس نیستیم! مگه هر کی از مشهد میاد آستان قدسه!

+بالاخره شما امام رضا دارین، پولدارین ، باس فلش بدین

(در حال تحویل دادن پلاستیک)

+خب یدونه دفترچه هم بدین دیگه

-بفرمایین

+ نه منظورم هم برای من یدونه و هم برای دخترم!!!

------------

*بعله! این مکالمه در لوازم التحریر سر کوچه اتفاق نیوفتاده است! مکالمه بنده با یک بازدید کننده غرفه خراسان در نمایشگاه مطبوعات است!

*نصف بازدید کنندگان شامل مفت خور ها بود که دستشون بیش از 20 تا روزنامه بود! واز غرفه ها طلبکارانه تقاضای پلاستیک برای روزنامه های توی دستشون می کردند!

*این اواخر پس از درخواست پلاستیک،مشما،پاکت و ... یکی فرمودن bag میخواییم؟

گفتم بگ؟ بگ نداریم ما!/ گفتن یدونه پلاستیک اگه میشه!!!


برچسب‌ها: نمایشگاه مطبوعات, نمایشگاه مطبوعات خراسان, بیا و ببر, پوستر امام رضا, و سایر محصولات فرهنگی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت توسط پروفسور |

من پرویز 50 سال دارم

یدونه بابا هم دارم

خیلی اسکولم

بابام و بقیه در حد حیوون خانگی هم قبولم ندارن

بابام میخواد ازدواج کنه من رو انداخت بیرون!

یه خونه برام گرفت رو به روش یه زن مطلقه زندگی میکنه!

یه پسرم داره

در ضمن من کلا آدم ماست و بی شعوری هستم

مثلا میام یه بچه میدزدم و وسط خیابون ولش میکنم

خلاصه همه شما ها که دارین فک میکنین من چقدر بی خاصیت هستم الان غافل گیر شدین! چون با زن همسایه رابطه دارم!

همه تو سری می زنن برای همین با بابام دعوام میشه دیه بهم پول نمیده

پس میرم کار میکنم! با رئیسم حال نمیکنم زیرابشو میزنم خودم میشم رئیسش

خشک شوییه به من سرکوفت میزنه حوصله ندارم میکشمش

خب حالا دیه اصاب ندارم میخوام برم خونه پدر و مادر

....

تبریک می گم فیلم همین لحظه تموم و شما حداقل 5 هزار تومن با خوندن این مطلب مفته به دست آوردین!!!!


برچسب‌ها: فیلم پرویز, کاندید مزخرف ترین فیلم تاریخ, جذاب ترین و غیر قابل پیش بینی ترین کاراکتر دنیا, همون پرویز ینی
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت توسط پروفسور |


آخرين مطالب
» تولی و تبری
» تروریست مسلمان!
» مامانم اینا!
» دوست داشتن، مسئله این است
» حرم
» مداحی
» شیر دستشویی خونمون
» بعضیا
» نا"مهر"بان "آباد"!
» آقاشون فرزاد فرزین!
قالب برای بلاگ