چرتـــــــــــــــ و پرت ــــــ

!چرت و پرت بهترین اسم برای این مکان است

داشتم شعر میخوندم گفتم چند تاشعر هم براتون بزارم کیف کنین!

یه جورایی هم معرفی کتابه ، هم لذت خوندن شعر

ادامه مطلب رو بخونین!


برچسب‌ها: گوجه سبز, گلچین غزل, شعر عاشقانه, غزل های معاصر عاشقانه, غزل باحال
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور |

اینکه این روز ها واقعا سرم شلوغ است را می دانم

فقط نمیدانم همین سر شلوغی هایم می شود: زندگی

یا اینکه انقدر سرم شلوغ است که یادم رفته زندگی هم دارم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور

می گفت:یک خر،یک کره خر،یک اسب،یک گاو و 14 گوسفند دارم.این خره خیلی آرومه منم پیر شدم برای همین با این همه جا میرم.

الان دارم از خونه پسرم میام.بعضی وقت ها بهش سر میزنم. با همین خر چند تا دره رو رد میکنم و بعدش برمیگردم

هفت بچه داشت و نوه و نتیجه اش رو هم دیده بود.پرسید چرا تنها اومدین؟

محمدرضا گفت:بابا ما مجردیم با کی بیاییم؟

خندید و با رضایت گفت خوب کاری کردین ازدواج نکردین!

وقتی با غبطه از این طبیعت بکر و دوری از شهر باهش حرف میزدم  با یک لحن تعجب و تایید گفت:جدی میگی؟

80 سالش بود.هنوز زنش زنده بود.جوونیاش دو تا صیغه ای داشت.زن هایی که شوهراشون مرده بودن.میگفت یکیش 11 سال صیغه ام بود و زنمم مشکلی نداشت! برای خودم «یلی» بودم و بقیه هم خبر داشتن صیغه ام شده.اون یکی هم وقتی میرفتم کوهستان عسل جمع کنم میرفتم پیشش و چند روزی باهش بودم .

گفتم هشتاد سال زندگی کردی، راضی ای؟ 

هنوز جملم تموم نشده بود سرشو تکون داد گفت: ها که راضیم. زندگیم لذت بخش بود. کربلامو رفتم.مکه هم رفتم.تازه کربلا که میخواستم برم ، غذای چند روزمو برداشته بود.ما روغن زردی ایم هر چیزی نمی خوریم. هزینه سفر کربلامم شد 150 تومن.

33 سال بدون گواهینامه رانندگی کرده بود.دو ساله که عمل قلب باز کرده و نمیتونه رانندگی کنه ولی اون زمان ها  تا جنوب و شهرای اطراف رفته بود. از اون نیسانی های اصیل بود.میگفت خیلی جا ها رفتم ولی دروغ نباشه ها! سرخس نرفتم.

و من همچنان فکر میکنم در 59 سال دیگه آیا میتونم با یک پسر بیست و یک ساله صحبت کنم و بخندم و بهش روحیه بدم که من لذت بردم پسر! تو هم زندگی کن!

اصلا هشتاد سالگی زنده ام؟

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور |

به استحضار دوستانی که به هر طریق(پیامکی، خصوصی و کامنت) احوال پرس ماهی ها هستن و اوضاع تغذیه شون رو پیگیری میکنین می رسونم که مادر برایم اب سیب نارنگی گرفته و من مقداریشو با ماهی ها سهیم شدم

و من الله توفیق

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور |

ما مملکتی هستیم که در ورزشگاه آزادی تیم امیدمان با امید افغانستان بازی میکند و 80200 نفر بازی را تماشا می کنند که از این جمعیت 80000 سهم افغانستان و 200 نفر سهم تماشاگران ایرانی است

و تیم ملی ایران در کشور سوئد با تیم ملی سوئد بازی میکند که تا همین لحظه 35000 بلیط این مسابقه پیش فروش شده، که 25000 تا از این بلیط ها سهم ایران و 10000 تا سهم سوئد است!

+سوئد-ایران(کلیک کنید)

+ایران-افغانستان(کلیک کنید)

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور |

شاید تصور کنین بیشترین کسی که اسمش در تیتراژ انتهایی سریال های صدا و سیما دیده میشه یک بازیگر،کارگردان،فیلم بردار و... باشه حتی ممکنه اسم یک شخصی هم در ذهنتون بچرخه

اما به قطعیت میگم اشتباه می کنین!

چند سالی بود تلوزیون نگاه نمیکردم ولی اون زمان ها که نگاه میکردم گویا کلا یک نفر در کل کشور  میتواند "مسئول برق" در سریال ها باشد.حضور مهران مدیری باعث شد که دوباره تلوزیون رو برای یک سریال روشن کنم.و دیدم هنوز عرصه ها را خالی نکرده و مثل مرد مسئول برق سریال مدیری هم هست

فک کنم در ده ساله اخیر کلا خروجی رشته "برق با گرایش سریال سازی" در ایران دو نفر بوده که یک نفرشان همین آقاست و یک نفر دیگه هم احتمالا یا فرار مغز ها شده یا دیده حریف ایشون نمیشه و الان تو ناصر خسرو داره داروی سقط جنین میفروشه!

خلاصه بیشتر از این که ذهنم درگیر این مسئله باشه که چرا فقط یک مسئول برق داریم ، دگیر اینم که چرا "کریم جانبخش سفید کمر" اصرار داره در تمامی فیلم ها "سفید کمر" هم ذکر بشه و به جانبخش تنها کفایت نمیکنه!

+به ماهی قرمز هامون اسمارتیز دادم،کلی استقبال کردن!


برچسب‌ها: کریم جانبخش سفید کمر
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور |

تو همه جای دنیا وسط برنامه قبل از عیدشون، تیزر سنی میزارن که مثلا یک تایمی کودکان پاشن برن یه دستشویی چیزی یه تایمی هم بزرگ تر ها برن نفسی بکشن

تو ایرانم یک شیخ رو میارن چند دقیقه حرف بزنه که همه باهم پاشن چند دقیقه برن هوا بخورن بیان!

نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط پروفسور |

با اونایی که چهارشنبه سوری با خودشون بمب آوردن و حماسه آفریدن رقم زدن کاری ندارم

با اون بچه ای که دستش فشفشه بود و میدویید و از دور انگار اتیش گرفته بود و میدویید هم کاری ندارم که باباش بهش ترقه میداد

با اون گروهی ک با نارنجک دستی سلفی گرفتنم کاری ندارم

حتی با اون کارگر زحمتکش شهرداری که کلا به دماغش نبود که داره چه اتفاقی می افته و وسط بمب باران داشت کوچه رو تمیز می کرد هم کاری ندارم

ولی خدایی اون خانواده ای که چلو مرغ آورده بودن دور ماشین واستاده میخوردن رو کجای دلم بزارم؟

وقتی هم یکی زیر پاشون ترقه انداخت داد زدن هوووووو این جا بچه اس!

بعد به خوردنشون با ظرف بعدی ادامه دادن.

البته این افراد همینجا ختم نمی شوند، کسانی هم هستند که خودشان را نتوانستند خالی کنند و همچنان در جو چهارشنبه سوری هستند! این افرارد خطرناکند! بترسید از آن ها! بپرید از رویشان! فرار کنین از تصمیمشان!پبرهیزید از صحبت باهشان

وگرنه وقتی پنج شنبه با یه عده رفتین ددر امکان دارد زیر ذغال ها یک بسته ترقه مخفی کرده باشند که شما بی خبر الکل میریزید و هم زمان با اشتعال آتش و ترقه! خودتان هم به واسطه بمب ایجاد شده آتش گرفته و خیلی شیک میسوزید! و در حین این سوختن در حالی که دوستان دارن پاچین سرو میکنن مجبورین به تنهایی آتش لباستون رو خاموش کنین!

+کلا یک لباس رو بعد سال ها خیلی دوست داشتم! رنگش مشهد هم نبود از تهران سفارش دادم ، از چهار ناحیه سوخت! collins بود!

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

+ما بچه پولدارا(!) اینجوری به استقبال عید میریم

+از 5 تا پست آخرم، سه تاش درباره پوله! الان مشخصه دغدغه من اصن پول نیست دیگه؟

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

+آقا چرا به همه پول دادین به من ندادین؟

-شما آخر لیست بودی پول تموم شد به شما نرسید:|

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

هستن کسایی که برن زیر پتو

و هر چند ثانیه تکون بخورن تا کل سطح زیر پتو گرم بشه؟

و فقط به گرمای مساحت بدنشون بر روی تخت افاقه نکنن؟

نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

پیامک صبح:همایش خانواده، زن خود را از ما بخواهید، دکدر فیرکولیان منتظر شماست،همایش زن شناسی ، مجردین بشتابین،بدبخ بیا زن بگیر و...

مکالمه ظهر :محمد حسین کار که داری،معافم هستی،شرایطشم که داری چرا زن نمی گیری؟؟

ایمیل شب:آموزش مسائل... فقط با یک کتاب،کتاب را بخوانید و آگاه ترین آدم دنیا در این زمینه باشین

+کسایی که متوجه نمیشن پست قبل رو متولدین ده هشتادن یا دوست داشتن متولدین این دهه باشن:|

+جواب میدم هر دوتا پست رو ها!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

خداي من! خداي خوب و مهربان!
قلب کوچکم را در میان شکوفه‌های بهاری درختان گذاشته‌ام،
تا از کبوتران ترانه ی محبت بیاموزد.
خدای من!
من و قلب كوچكم دوست داريم
در آسماني صاف و آبی پرواز كنيم ...
و دعا کنیم که ما همه‌ی مردم، دست در دست هم دهیم
و قلک های کوچک خود ما را برای هدیه به این نویسنده تهی دست هدیه کنیم
و از همه بزرگترهای سبز سرزمین سبزمان بخواهیم تا ما را یاری کنند
تا همه از بهاری سبز و شیرین لذت ببرند.
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.

محمد حسین وکیلی

باتشکر

نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

عبادت های یک جوان پس از پخش یک فصل سریال در یک روز، پس از ماه ها انتظار!

نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور

بعضی وقت ها متنفر میشم از این شهر

از این که تهران نیستم!

وقتی میخوام یک پروژه بزرگ رو بدم دست یه شرکت و شاخ ترین شرکت در این زمینه میگه وقت ندارم و شرکت دوم هم براش زیاد مهم نیس!!

تو تهران با صد تا بهتر از این ها میشه کار کرد و اونا هم دنبال همچین پروژه ای هستن!

الان لنگ در هوا مانده ام و کلا کارم جلو نمیره و از نظر روانی کلا بهمم ریخته:|

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور

پوستر جشنواره تغییر برای بلاگ ها
+کد داخل یک فایل تکسته، فایل رو دانلود کنین،کد رو کپی کنین و داخل قسمت کد های وبلاگتون بزارین!
 
 
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

1-تک پر:یک زید(ضید،ذید،ظید) (ترجیحا داف) دارند! کلا با همونن خوشن،میشنگن،ددر میرن،دست تو دماغ هم می‌کنن خلاصه این آدما کلا یا مث مرده ان یا عاشقن!

2-پرپر:قشر عظیمی از اینا همون آدمای بالان که عشقشون رفته یه "عجق" پیدا کرده واینا دیه الان دارن بحران بعد از دست دادن "داف" رو میگذرونن.البته همونطور که گفتم اینا همشون اینطوری نیستن بلکه بعضیا هستن کلا تو فاز ناله‌ان و عکس لاین و وایبرشون یدونه ادمه دستش سیگاره،یا یه بطری شراب گذاشتن،بعضیا عکس یه دخدرو گذاشتن یه چرت ادبی هم زیرش نوشتن که تو مثلا تو به همه شهر لبخند میزنی به جز من!

3-تیر تو پر:این افردا غالبا دخترن! بعضیاشونم پسرن که در زمینه پسری هم یک داف کامل محسوب می شوند.خلاصه جنسیتشون یا زنه یا مایل به زن!اینا میرن یه چیز اساسی تور میکنن و هدفشونم اینه که تا مثلا یک سال n نفر رو داشته باشن! رزومه این افراد برایشان حکم حیثیت داره

4- پر تو پر:اصن اینارو میبینی حالت بهم میخوره! ینی دو روزه باهمند، ولی چنان میگه "این" برام فرق میکنه که انگار میخواد بیشتر از دو هفته باهش باشه! ینی این پسر ها رو دیدین که میرن سربازی اندازه بیست سال خاطره میگن؟ اینا باز اندازه سه تا سربازی با هم خاطره میسازن تو دو هفته!

5-پرپرانه:اینا نصف مردای دنیا داداشیشونن نصف دیه هم میتونن داشیشون باشن!

بقیشونم حسش نیس بگم! باس برم کامنتای پست قبلی رو جواب بدم!

فعلا!

+تو دزدان دریایی جدید که قراره ساخته بشه گلشیفته هم میخواد بازی کنه! فیلم خانوادگی بود قبلنا:|


برچسب‌ها: من ترانه 15 ساله دافم, بیا با من دوست شو من خیلی شاخم, بیا داداشی من شو, باز با باز داف با دافه, اینا همه مث خواهرم میمونن
نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |

فک کنم در تاریخ بشریت فقط مامان من باشه که برای اینکه شاید یه روزی مهمونش خواست شب واسته بره یک تخته دو نفره و دوتا تخت یه نفره بگیره!

یعنی دو نفریم ولی شیش تا تخت داریم! مسابقات تخت محله میتونیم برگزار کنیم الان!

----------

بالاخره معاف شدم! دو ماه آسفالت شدم اساسی! دو ماه هر روز میدوییدم و امروزم که معاف شدم به شونصد میلیون نفر شیرینی دادم! الان داشتم فک میکردم از نظر اقتصادی می صرفید برم سربازی یا معافی بگیرم:|

+نظراتونم جواب میدم! جمعه اینا ایشالا! الان یه چیزی تو مایه های "وحشتناک" سرم شلوغه!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط پروفسور |


آخرين مطالب
» چند قلم شعر!
» شلوغ
» صیغه!
» ماهی قرمز
» افغانستان
» کریم آقا
» برنامه احسان علیخانی ویژه عید!
» collins
» برای ثبت در تاریخ!
» پول!
قالب برای بلاگ